پیدا





نور

درخواست حذف اطلاعات

نور, همیشه پرتو مى افشاند, دست افشان و پاى کوبان, گیسو مى افشاند.
نور, در مشرق جانها جاى دارد, فرمان مى راند, تیغ مى کشد و سپیده مى گشاید.
نور, در هیچ جانى غروب نمى کند, این جان است که به آستان نور بار نمى یابد.
راه نور را از هر سوى ببندى, از دیگرسو, و سوهاى دیگر, پرتو مى افشاند.
پرتوافشانى, رسم و راه نور است, آیین و مرام آن.
شبهاى دیجور و دی ا, روزهاى سیاه و غبارآلود, در برابر نور, ناپایدارند.
نور, به زمین نمى افتد و سر بر خاک نمى گذارد, آسمانى است, این زمین است که سر بر آستان آن مى گذارد.
نور از دیار جانها نمى کوچد, این جانهایند که از دیار او مى کوچند و سر بر آستان مرگ مى سایند.
نور, همیشه سریرنشین است و بر قلّه ها مى شکفد, زبانه مى زند, شعله مى کشد.
نور را نمى شود به خاک افکند, خنجر برکشید و گلویش را برید و یا بر دارش کرد و بر مرگش هورا کشید.
تنها ناب د مردمان, به رویارویِ با نور برمى خیزند و نردبانى بلند از جهل مى گذارند و بالا مى روند, تا قلب آن را بشکافند.
قلب خورشید را نمى شود شکافت که شکافته است و نورفشان.
ناى نور را نمى شود برید که بریده است و خون چکان.
همه دنیا, جاى جاى آن, کران تا به کران آن, هستى, جانِ هستان ,کرانه آن است و برآمد نگاهِ آن.
هستى, هسبَند اوست و او, هسبَند هستى. این شیدایى را پایانى نیست. تا او هست, این هسبندى ب است.