پیدا





حرکت جوهرى

درخواست حذف اطلاعات

به گزارش ابن رشد (1997، ص 49)، ارسطو گفته است دوگونه حرکت به شىء نسبت داده می شود: یکى «جوهراً» و آن در صورتى است که چیزى بذاته متحرک باشد؛ دیگرى «عرضاً»، درصورتى که شىء به حرکت غیر خود متحرک باشد. با توجه به اینکه ارسطو در کتاب النفس بیشتر افلاطونى است و هنوز از آراى خود فاصله نگرفته است، چه بسا تحرک بالذات را به پیروى از افلاطون مطرح کرده باشد. ارسطو (مابعدالطبیعه). در ذکر معانىِ «موجود» گفته است که بعضى موجود خوانده می شوند چون «راهى به سوى جوهرند». ابن رشد مراد از راهى به سوى جوهر را حرکت کائن در جوهر دانسته.و، به پیروى از همین آموزه ارسطو، موجود را جنس عالى حرکت معرفى کرده است. همچنین به نظر می رسد به قرینه عبارتى که ارسطو در مابعدالطبیعه آورده و تباهى و فساد جوهر را یکى از معانى موجود دانسته، ابن رشدهم «کَوْن و فساد» را یکى از اقسام حرکت و از قبیل حرکت در جوهر دانسته است.اما به نظر ابن سینا و فساد امور تدریجى و بر سبیل حرکت نیستند، بلکه دفعی اند. از سوى دیگر، ابن سینا در جاى دیگر (الشفاء، المنطق) کَوْن را حرکت به سوى کَونِ جوهر، نظیر تکوّن جنین، و فساد را حرکت به سوى فساد جوهر، نظیر مرگ حیوان، برشمرده است. در کتاب نجات نیز اظهار کرده که هر حرکتى یا زوال از کیف است یا از کمّ، یا از أَین، یا از جوهر یا از وضع. اگر درباره این اظهار با تعبیر ارسطویى (راهى به سوى جوهر) تأمل کنیم، چه بسا مفهوم تدرج از آن استنباط گردد. اما واقعیت این است که، بنابر قرائن متعدد، ارسطو جوهر اشیاى محسوس عالم را متحرک بالذات ندانسته و ابن سینا هم به صراحت حرکت جوهرى را به معنایى که ملاصدرا مطرح کرده مردود شمرده و بر ابطال آن برهان اقامه کرده است. معناى حرکت جوهرى. براى فهم معناى حرکت جوهرى باید به معناى حرکت در مقوله توجه کردکه بنابر آن، حرکت در جوهر یعنى اینکه متحرک در هر آنى از آناتِ حرکت داراى فردى از جوهر، یعنى فردى از صورت نوعیه، و در فرض اشتداد داراى نوعى از جوهر، است که با توجه به وحدت اتصالى حرکت، این افراد یا انواع، بالقوه اند نه بالفعل. به بیان دیگر، معناى حرکت جوهرى این است که صورت نوعیه به عنوان گوهر و ذات شىء، پیوسته تبدل می یابد و لحظه اى بقا ندارد (صدرالدین شیرازى)/ حرکت و تبدل جوهر را با وجود شىء مرتبط دانسته نه با مقوله ماهوى، زیرا از نظر او صورت نوعیه نحوه وجود شىء است نه ماهیت آن. در واقع جوهرى که در حرکت اشتدادى است وجود و صورت خارجی اش متبدل می شود و در وجودش اشتداد رخ می دهد، اما ماهیتِ نوعى و مفهومِ مشترکِ ذاتى آن چه بسا محفوظ بماند، چنان که از جنبه اى دیگر می توان گفت جوهرى که در حرکت اشتدادى است، نوعش باقى نیست اما چون وجود متصل واحدى دارد که بالفعل است، مقاطع ماهیت را در مسافت حرکت به هم پیوند می زند. پس وجود، اصل ثبات و وحدت شخصى است (صدرالدین شیرازى)بر مبناى جنبه اخیر، وجه تعبیر به حرکت جوهرى و اینکه در نزد فیلسوفان مسلمان جوهر به عنوان مقوله اى ماهوى اصطلاح شده، آشکارتر است، چنان که بر مبناى وجه نخست، تعبیر به حرکت وجودى و وجودى بودن حرکت موجه می نماید و از وجودى بودن صورت نوعیه از نظر ملاصدرا حکایت می کند. با توجه به معناى حرکت جوهرى و بنا بر اینکه حرکت جوهرى اشتدادى و متصل است می توان نتیجه گرفت که شىء در مسیر حرکت، هیچ یک از فعلیات خود را از دست نمی دهد و جریان حرکت به صورت خلع و لُبس متوالى نیست بلکه به صورت «لُبس بعدَاللُبس» است،اما در و فساد، بنابر نظر جمهور حکما، تبدل صور نوعیه به نحو «خلع و لبس» است رجوع کنید به صدرالدین شیرازى، 1386ش، تعلیقات سبزوارى، ص 608ـ609، نیز رجوع کنید به ص 608، پانویس 2ـ3). ملاصدرا (1981، سفر1، ج 3، ص 112ـ113، سفر2، ج 2، ص 246ـ247) سخن ابن عربى را درباره تجدد امثال، مؤید رأى خود درباره حرکت جوهرى دانسته است (نیز رجوع کنید به همان، سفر1، ج 3، ص 110، حاشیه سبزوارى، ش 1ـ2؛)