پیدا





عاشقان راه

درخواست حذف اطلاعات

آنها که در هوای تو جانها بداده اند از بی نشانی تو نشانها بداده اند من در میان هیچ م وز زبان من این شرحها که می رود آنها بداده اند آن عاشقان که راست چو پروانه ضعیف از شوق شمع روی تو جانها بداده اند با من بگفته اند که فانی شو از وجود کاندر فنای نفس روانها بداده اند



سوره مبارکه ابراهیم

درخواست حذف اطلاعات

شجره ای که قرآن مجید در سوره ی مبارکه ابراهیم بدینصورت از آن یاد می کند : بهترین سفر انسان که به هدایت حضرت حق مقرر شده سفر از جسم به روح ، از جهل به عقل ، از ظلم به عدل ، از ظلمت به نور ، از باطل به حق ، از حیوانیّت به انسانیّت ، از رذیلت به فضیلت ، از نادرستی به درستی ، از شقاوت به سعادت ، از دنیا به آ ت ، از جهنّم به بهشت ، از خلق به حق ، و از حق در حق



عاشقان یزدان

درخواست حذف اطلاعات

گر تو از عاشقان یزدانی یا تو سرمست جام سبحانی همچو جانان ز بند جان برخیز گر طلبکار وصل جانانی حجره ی دل ز دیو خالی کن گر تو در شهر تن سلیمانی ور سلیمان ملک خود شده ای بنما خاتم سلیمانی یوسف مصر آسمانی را برکش از قعر چاه ظلمانی خلعت پادشاهیش د وش بنشانش به تخت سلطانی تشنه لب می روی دریغ دریغ مانده محروم ز آب حیوانی مرشد راه را به چنگ آور ره ب به خویش نتوانی ور تو تنها روی در این ره عشق بی شک اندر رهش فرو مانی خود پرستی مکن خدای پرست ورنه بی شک ز بت پرستانی هرکه خودبین بود چو ملعون است این چنین است قول سبحانی قول رحمان بگیر و ره میرو بگذراز قولهای ی گر به قول خدای کار کنی به حقیقت بدان که انسانی



ایجادواسناد

درخواست حذف اطلاعات

در اعضاء و جوارح آشکار و پنهانش به‏ خوبى عمیق و دقیق شود و به ویژه اگر در علم شریف تشریح دست داشته باشد، هر یک را با صنعى پیراسته، و اندازه اى بایسته، و شکلى شایسته، و زیبائى اى دل خواسته، و نظمى آراسته به شگفتى تمام تماشا مى کند، و به یقین اذعان مى نماید به از آن که هستند تصور شدنى نیستآنگاه هر فعلى از افعال خود را به قوه اى خاص و عضوى به خصوص اسناد دهد. و گاهى در مقام اسناد بدانها اشارت کند که مثلا: با این دو دیده ام و شنیده ام، و دست بر چشم و گوش خود نهد، و در عین حال با اندک فاتى اعتراف کند که هیچیک در فعل خود استقلال وجودى ندارد، چنان که مرده اى را مى نگرد که همه اندام او به جاى خوداند ولى آثار زنده ندارند، بلکه پس از چندى از یکدیگر گسیخته شوند و زیبائى خود را از دست دهند و تباه گردند، به حدى که آن پیکر سبب انس و الفت، حال موجب خوف و نفرت شده است. لذا ایجاد افعال و آثار را از دیگرى یابد، و میان‏ ایجاد و اسناد فرق گذارد که ایجاد از گوهرى به نام نفس و روح است و اسناد به قوى و اعضاء. و کثرتش را به یک وحدت استوار، و در فعل به اختیار یابد، نه کثرتى که یکى جابر، و دیگران مجبورند، بلکه یکى رب و دیگران مربوبندو نه کثرتى که هر یک متفرد در افعال و ممتاز و منحاز از دیگرى به استقلال است بلکه یکى مطلق و دیگران مقید و شئون اویند.و نه وحدتى که منکر کثرت و مجالى و مظاهر نفس شود، ازیرا که رب بى مظاهر را معنى نبود. ل وجود قوى و اعضاء را به لغو و فضول نسبت نکند بلکه حق داند و با نبودن یکى از آنها نفس را در کارش مختل یابد، اما وحدت در کثرت و کثرت در وحدت بیند: وحدتى قاهر و محیط و کثرتى مقهور و محاط.پس سفرى از خود به نظام احسن هستى کند، و به توحید حقیقى قرآنى که غایت آمال عارفان است رسد، و به لطیفه «بحول الله و قوته» در مقام ایجاد، و «اقوم و اقعد» در مرتبت اسناد پى برد. و از اینجا جبرى را به افراط، و تفویضى را به تفریط ژاژخاى یابد، و حکم عدل امر بین الامرین را بر جان و دل نشاند، و به حق بودن کلمات نورى وجودى و قیام آنها به رب مطلق و معیت قیومیه رب مطلق بر آنها آگاه گردد، و به سر (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ واقف، و به معرفت اثر بسیار بسیار نفیس: «من عرف نفسه عرف ربه»، عارف شود.



ابوریحان بیرونی درتقسیم وتعریف می گوید

درخواست حذف اطلاعات

مردمان این صناعت قسمت د آن را که آبادان است از ربع مس بهفت دراز از اول و اقلیم نام د. و هر یکى از مشرق همى گیرد تا بمغرب موازى مر خط استوا را، بر آن قانون که فضله درازترین روز تابستانى میان هر دو اقلیمى که بپهلوى یکدیگرند نیم ساعت بود. زیرا که گردش حالها از عرض افتد. و ز طول جز اختلاف اول روز و شب نبود. و این خود حس را بى قیاس پیدا نیست. پس ساعتهاى روز درازترین بمیان میانگى اقلیمها و آن چهارم است، چهارده ساعت و نیم باشد. و بمیان اقلیم نخستین سیزده و بمیان هفتم شانزده. و ز قبل آنک عرض اقلیمها اندر کتب مخالف یکدیگر یافته همى شود بسبب خلاف که اندر میل بزرگ افتاد، و ز بهر گوناگون راهها که اندر ب جیب است، و نادانستن شمارگران حق آن را از باطل، من خود شمار .



نظام فلکی ابن عربی

درخواست حذف اطلاعات

هر کوکبى همچون «شمس» و «قمر» به فرمایش آیه شریفه در آن شناور است (کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ) (انبیاء: 33)، جایى براى ابطال ندارد.با این وصف و با توجه به کلّ نظام فلکى، از دیدگاه ابنعربى، در دایره عالم عناصر هم نظامى کروى حاکم خواهد بود. آسمانهاى هفتگانه که ابنعربى به حکم آیه شریفه (ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ) (فصلت: 11)، و برخى روایات، آنها را ساخته شده از دخان عناصر و لذا عنصرى مىداند، همگى شکل کروى دارند؛ و از اینرو، اطلاق نام «فلک» بر این آسمانها مُجاز خواهد بود؛ چنانکه همه مظاهر و تجلّیات دیگر هم اگر در ظاهر کروى نباشند، امّا میل به استداره دارند و در باطن نیز چنین هستند.



کتاب معرفة مطالع البروج فی ما بین ارباع الفلک

درخواست حذف اطلاعات

کتاب معرفة مطالع البروج فی ما بین ارباع الفلک در بارة مطالع نقاطی از دایرة البروج که در لحظة مفروض منطبق بر یکی از اوتاد چهارگانه نیستند. این رساله ، که ابن ندیم از آن نام برده ، ممکن است همان فصل پنجاه و پنجم زیج ص باشد که عنوان مشابهی دارد؛ رسالة فی تحقیق اقدار الاتصالات که موضوع آن حل مسئلة مطارح الشعاعات در احکام نجوم به روش مثلثاتی است برای هنگامی که ستارة مورد نظر دارای عرض باشد، یعنی روی دایرة البروج قرار نگیرد.کتاب اربع مقالات فی احکام علم النجوم که شرحی است بر تتر بلوس (اربع مقالات ) که آن را بطلمیوس برای شاگردش سوری نوشته و بعدها ابراهیم بن صلت ( به عربی ) ترجمه ، و حُنَین بن اسحاق اصلاح کرده است .رسالة دیگری با عنوان کتاب مختصر فی علم الهیئة من هیئة کوشیار و من هیئة ابن افلح الاشبیلی للشیخ الفاضل اثیرالدین مفضل بن عمر الابهری وجود دارد.بتّانی در این رساله نحوة تعیین اندازة وتر قوسهای 16 ، 13 ، 14 ، 110 و 15 دایره را با استفاده از معادله های هندسی و مثلثاتی برای نصف کمان ، مجموع دو کمان و تفاضل دو کمان بیان می کند. از آنجا که وتر هر کمان در دایره دو برابر جیب نصف آن کمان است ، اطلاعات ذکر شده برای وترها، در یافتن مقادیر جیب کمانها نیز به کار می آید.



قرآن کریم

درخواست حذف اطلاعات

خداى سبحان در قرآن کریم به ش حضرت خاتم انبیاء ( ص ) دستور مى دهد که بندگانش را با سه طریق برهان و خطابه و جدال احسن به راه پروردگارش بخواند و صنعت شعر منطقى را براى او روا و سزاوار نمى داند تا چه رسد به مغالطه . بدو فرمود : ادع الى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم ب ى هى احسن (نحل 125 ) حکمت برهان است و موعظه حسنه خطابه و جادلهم جدال احسن .



ترک فرصتها

درخواست حذف اطلاعات

لازم است هر کاری در زمان مقرر و مناسب خود انجام گیرد و این امر بوسیله برنامه ریزی میسر می گردد. رسول خدا(ص) فرمود: «الامور مرهونةٌ باوقاتها؛ هر کاری در گرو زمان خودش است.» از طرف دیگر اگر فرصت دادی و با برنامه ریزی در زمانش انجام ندادی دچار حزن و اندوه می شود. اکرم(ص) فرمود: «اضاعةٌ الفرصة غصّةٌ؛ ضایع فرصت (در مسیر غیر صحیح) غصّه می آورد.» و فرمود: «ترک الفرص غصصٌ؛ ترک فرصت ها (و بهره برداری ن ) غصّه ها در پی دارد.»



درمرثیه حضرت سکینه برنعش پدر

درخواست حذف اطلاعات

گشته سیراب، دد ودام و حوش صحرا لیک ،اطفال من ،از سوز عطش در غوغا درچه آئین بود ،این رسم ایا شوم دغا مهمان ،تشنه کشند ،در لب آب دریا



یا حسین

درخواست حذف اطلاعات

مگر نه جدت تراحسین منی بخوان مگرنه آن شه ترا بدامنش، می نشاند زشیره جان خود بکوچکی پروراند مگر شها نیستی، برادرم یا حسین خیزنگر چشم ترم یا حسین



سپیده

درخواست حذف اطلاعات

جرعه نوشى از جام تجربه ها و دانشهاى پیشینیان و بازگشت به گذشته براى برگیرى ره توشه و بهره مندى از دهاى بیدار و رَوشن رَوشنان, کارى است سازوار با د و ب دانه, اما ماندن در گذشته, به امید بهره مندى از دهاى ره گشاى پیشین و پرتوگیرى از رَوشنان, به هیچ تلاشى در افق گشایى و سپیده آفرینى و بیرون کشیدن روز از دل شب, ناب دانه است و گم گشتگى در برهوت شب.
دهاى بیدار, رَوشن رَوشنان, براى انى شب را مى شکنند و سپپیده را مى آفرینند که رهنورد راه شیرى باشند, پشت به شب و رو به سپیده.



یقین

درخواست حذف اطلاعات

من یقین دانم که عین حکمت است
لیک مقصودم عیان و رؤیت است
آن یقین مى گویدم خاموش کن
حرص رؤیت گویدم: نه، جوش کن
مر ملائک را نمودى سر خویش
کین چنین نوشى همى ارزد به نیش



یا حسین

درخواست حذف اطلاعات

هیچ دانی چه مکانی تو مکان ساخته پای با چکمه سر من تاخته من ندانی به ثریا شرر انداخته ظالم این مخزن اسرار خدا هست خدا



یا حسین

درخواست حذف اطلاعات

گرعلی اصغر ز پیکان سر شعبه شد شهید قاسمت گرتیغ عدوان قامتش درخون کشید نخل یاران ترا تیغ جفا ی ر برید غم مخور باشم ترا من یارو ناصر یا حسین شمس خاور یا حسین



یا حسین

درخواست حذف اطلاعات

هیچ میدانی که در روز الست لقا ساغرجام بلایت داد برعالم صفا آفرینش را سبب گردیده از ابتدا عهد تو کرده است عالم در تحیر یا حسین شمس خاور یا حسین



یا حسین

درخواست حذف اطلاعات

گرشدعباس تو دستانش ز تیغ کین قلم این بلا یا بهر تو روز ازل بر زد رقم و این قضا از کلک ما بگذشت ای فرخ یشم چاره من در ار ما جز دادن سر یا حسین شمس خاور یاحسین



ایمان

درخواست حذف اطلاعات

ایمان اعظم بَیْنی وَ بَیْنَکَ إنّیّی یُنازِعُنی فارْفعْ بِلُطْفِکَ إنّیّی مِنَ الْبَیْنِ عالم خلوص بدَمِ المُحِبِّ یُبَاعُ وَصْلُهُم ْ فاسْمَحْ بنَفْسِکَ إنْ أَرَدْتَ وِِصَالاً خلیلیَّ قُطّاعُ الطَّریقِ إلَی الحِمَی کَثیرٌ وَلَکِن واصِلوهُ قَلیلٌ ارادت أذِلُّ لِآلِ لَیْلَی فی هَواها وَأحْتَمِلُ الأصاغِرَ وَالکِبارا محبت وشفقت اُحِبُّ بحُبِّها تَلَعاتِ نَجْدٍ وَ مَا شَغَفی بها لَوْلَا هَوَاها أمُرُّعَلَی الدّیارِ سَلْمی أقبِّلُ ذا الجدارَ وَ ذا الجدارا وَ ما حُبُّ الدّیارِ شَغَفْنَ قلبی وَلَکِنْ حُبُّ مَنْ سَکَنَ الدّیارا



معرفت نور

درخواست حذف اطلاعات

دلی کز معرفت نور و ضیا دید به هر چیزی که دید اوّل خدا دید و کلّ ما هناک حیّ ناطق و لجمال الله دوماً عاشق هر چه در این جهان است زنده و گویاست و مر جمال خداوند را عاشق پویاست.



قرآن

درخواست حذف اطلاعات

قرآن, هم سبک و اسلوب نو در بیان پیامها, آموزه ها, کارنامه توحیدیان, رسولان, اولیاء و نکته هاى راه گشا و آموزنده تاریخى دارد و هم درونمایه پیامها, سخنان و آن چه را از نکته هاى کلى و جزئى تربیتى, اخلاقى, اجتماعى و سرگذشت امتها و قومها و مردان موحد و ان و شناساندن چهره آنان بیان مى کند, ناسانى بنیادین با آن چه به گوش مردم آن روزگار خورده بود و از احبار و رهبان و علماى یهود و نصارا شنیده و یا در تورات و اناجیل خوانده بودند, دارد.



قلب مومن

درخواست حذف اطلاعات

بنَُورِ الْمَعْرِفَةِ یرَُى الحَْقّ، ُوَبِنُورِ الْعَقْلِ یقُْبَلُ الحَْقُّ،وبِنُورُ الْعِلْمِ یعَْمَلُ بِالحَْقِ. در قلب مؤمن با معرفت سه نور است: 1-نور معرفت. 2-نور عقل. 3-نور دانش. نور معرفت چون خورشید است،نور عقل مانند ماه و نور دانش هم چون ستاره. نور معرفت،حکومت هوى را از بین می برد، نور عقل قدرت رامی پوشاند و نور دانش جهل را فرارى می دهد. به نور معرفت حق مشاهده می شود،به نور عقل حق پذیرفته می گرددو به نور دانش به حق عمل میشود.



اشک

درخواست حذف اطلاعات

روز شمار تا نشوى از خج آب بر روز خویش در شب تارى ببار اشک



یا ابوالفضل

درخواست حذف اطلاعات

رشته جانهای مادردست توست هستی ماراوجودهست توست سایه ازخودچون تواندشدجدا یاخودازصوتی جداافتدصدا زنده بی جان کی تواندکردزیست زندگی ر توخودبایدگریست مابساحل گفته وتوغرق خون لاوحق البیت هذالای



یا زینب

درخواست حذف اطلاعات

دل خونین و چشم پربکاء اى اهل شام مى روم امروز از شهر شما اى اهل شام خانه آبادان که بنمودید خوب از دوستى میهماندارى برآل مصطفى اى اهل شام غیر اشک دیده و خوناب دل دیگر چه بود در شب و روز از براى ما غذا اى اهل شام بیوفائى شمااین بس پس از قتل حسین( ع ) دست و پا رنگین نمودید از حنا اى اهل شام بانوانى را که دربان بود جبریل امین از جفا دادید در ویرانه جا اى اهل شام اندر این مدّت که ما را در ابه جاى بود خاک بستر خشت بودى متکا اى اهل شام مى رویم اینک بچشم اشکبار امّا بود یک وصیّت آورید او را بجاى اى اهل شام برسر قبر صغیر ما که در غربت بمرد گاه بگذارید شمعى از وفا اى اهل شام



رازونیاز

درخواست حذف اطلاعات

آن که راه آه و سوز و گداز که روح و ریحان وجنت نعیم اهل دل است، و راز و نیاز که قرة عین عارف است نباشد، پس نشاط و شادى او در چیست؟



طبیعت

درخواست حذف اطلاعات

نظام طبیعت یا جهان وپدیده هاى خارجى که مستقل از ذهن انسان وجود دارد از سرچشمه هاى معرفت هستند و درنگ در آنها مى تواند سرچشمه پیدایش دانشها و معرفتهاى گوناگون باشد. طبیعت در کلام على(ع) کارگاه صانع بى همتا و در برگیرنده معنى و پیامى معنوى است.طبیعت این پیام را از پیاپى بودن رویدادها و فرآیندها و همسازیها اشکالى حرکتها و نمادهایش و گاه بودنى که براى جلوه هاى گوناگون مبدأ کل دارد به دست مى دهد و رابطه انسان با آن پیوند و بستگى با خداست و براى شناخت خدا باید به سراغ شناخت طبیعت رفت. حیات طبیعت در برگیرنده هماهنگى و نظم فراگیر و تخلف ناپذیر است و زیبایى سحرکننده آن اثرى باطنى بر بیننده مى گذارد و انسان را متوجه باطن خویش مى سازد.



عزت

درخواست حذف اطلاعات

قرآن مجید مى فرماید: «من کانَ یُریدُ العزهَّ فللّهِ العزِّةُ جمیعاً، الیه یصعَدُ الکَلِم الطیِّب و العمل الصالح یرفعُه» (فاطر: 10) ى که عزّت مى خواهد، بداند که همه عزّت براى خداست، سخن و شه پاک به سوى او بالا مى رود و عمل صالح آن را بالا مى برد. على علیه السلام فرموده: «اذا طلَبت العزَّ فَاطْلبهُ بالطاعةِ»؛ هنگامى که عزّت را خواستى، آن را با طاعت حق تعالى به دست آور.



نامردمی

درخواست حذف اطلاعات

مراهرگز نباشد بیمی از شست برادرجان مرا نامردمی کشت فتوت پیشه خندد روی در روی زند نامرد نا خنجر ازپشت



نام نیکو

درخواست حذف اطلاعات

دنیا آن قدر ندارد که بر او رشک برند یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند نظر آنان که ن د بر این مشتی خاک الحق انصاف توان داد که صاحب نظرند عارفان هرچه ثباتی و بقائی نکند گر همه ملک جهان است به هیچش ن ند تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند دوستی با که شنیدی که به سر برد جهان حق عیانست ولی طایفه ای بی بصرند ای که بر پشت زمینی همه وقت آن تو نیست دگران در شکم مادر و پشت و پدرند گوسپندی برد این گرگ مزور همه روز گوسپندان دیگر خیره در او می نگرند این سرائی است که البته خلل خواهد یافت خنک آن قوم که در بند سرای دیگرند آن که پا از سر نخوت ننهادی بر خاک عاقبت خاک شد و خلق بر او می گذرند کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق تا دمی چند که باقی است غنیمت شمرند گل بی خار میسر نشود در بستان گل بی خار جهان مردم نیکو سیرند سعدیا مرد ن ام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکوئی نبرند



قرآن

درخواست حذف اطلاعات

زبان قرآن، زبان ویژه هدایت است. زبان دعوت به کمال که زبان عموم مردم است; یعنى زبان هدایت زبانى است که هم براى عموم مردم است و هم براى خواص. اما در مورد اصل موضوع زبان قرآن و اهمیت آن عرض که یک سلسله ضرورت ها و بایستگى ها از دوره هاى گذشته و از همان زمان نزول قرآن وجود داشته است. مسلمان ها قرآن را تلاوت مى د. بعدها در چگونگى قرائت قرآن، تجوید قرآن، ویژگى هاى حروف، جایگاه هاى کلمات و سایر ریزه کارى هاى زبان شناسانه را جست وجو د. همچنان که در ادبیات ى، صرف، نحو، معانى و بیان، و علوم دیگر مربوط به قرآن کریم، متون تفسیرى، کلام، فلسفه، اصول فقه و سایر دانش هاى ى نکات زبان شناسانه قرآنى را مورد توجه قرار مى دادند.
این همه از آن روى بود که قرآن داراى محکم و متشابه، تنزیل و تاویل، حروف مقطعه، مفاهیم عمیق در باب اسما و صفات و افعال الهى، حقایق مربوط به هستى و آغاز و فرجام جهان و انسان و... بود



زین العابدین علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

در باره فضیلت کربلا و زیارت حسین علیه السلام: خداوندِ آسمان ها و زمین و کوه ها و دریاها و هر موجودى که در آن هاست... ، وحى مى کند : «به عزّت و جلالم سوگند، هر آن که به فرستاده ام و برگزیده ام ستم کرد ، حرمت او را زیر پا نهاد، عترتش را کشت، پیمانش را دور افکنْد و به خاندانش ستم نمود، او را چنان عذابى کنم که هیچ از جهانیان را آن سان عذاب نمى نمایم» .



یاحسین

درخواست حذف اطلاعات

ماندچون تنهابمیدان شاهدین غلغله افتادبرچرخ برین آمداز گردون گرددارواح پاک برنظاره آن جمال تابناک شدمئمل برگروه مشرکین هیکل توحیدرب العالمین قدسیان را شد مصور درخیال که مجسم گشته ذات ذوالجلال گرنبودی صبحه هل من معین آن گمان گشتی مبدل بریقین شدیکایک سوی شاه شیرکبیر یکهزارونهصدوپنجه دلیر درنخستین ضربتش برباختند بادونیمه تن جهان پرداختند



مراقبه

درخواست حذف اطلاعات

یعنی یکی شدن با هستی برای ابد و دیدن یعنی مراقبه، مراقبه: آسمان است و از راه تلاش به دست نمی آید، مراقبه: یعنی حرکت به سوی مرکز وجود، یعنی به سمت خود کشیده شدن. اگر بتوانی به یک گل سرخ نگاه کنی و فقط به آن ”بنگری“ برآن نان ننهی و فقط با آن بمانی آنگاه مراقبه کرده ای. تنها زمان واقعی همان لحظهٔ حال است. ...



حکایتی از یکی اززاهدان

درخواست حذف اطلاعات

در سرگذشت یکى از زاهدان گفته اند: سى سال کله پخته و فالوده مى فروخت ، ولى هیچ گاه از آن دو نمى خورد، علت آن را پرسیدند، گفت : یک زمان دل من هوس خوردن این دو را نمود. براى آنکه خود راگوشمال بدهم ، شغل فروش این دو را انتخاب تا با وجود آنکه در دسترس من هست از آن نخورم تا دیگر میل به لذتى پیدا نکنم.



حلوابه گزاف

درخواست حذف اطلاعات

خسته و رنجور، به مسجدى رسید . داخل شد . وضویى ساخت و دو رکعت خواند. سپس به گوشه اى رفت تا قدرى بیاساید .اما سر و صداى بچه ها، توجه او را به خود جلب کرد . چندین کودک از معلم خود، درس مى گرفتند و اکنون وقت استراحت آنها بود. بچه ها، در گوشه و کنار مسجد، پراکنده شدند تا چیزى بخورند یا استراحتى ند.
دو کودک ، در نزدیک شبلى ، نشستند و هر یک سفره خود را گشود. یکى از آن دو کودک که لباسى نو و تمیز داشت و معلوم بود که از خانواده مرفهى است ، در سفره خود نان و حلوا داشت . کودک دیگر که سر و وضع خوبى نداشت ، با خود، جز یک تکه نان خشک نیاورده بود . کودک فقیر، نگاهى مظلومانه به سفره کودک منعم انداخت و دید که او با چه ولعى ، نان و حلوا مى خورد . قدرى ، مکث کرد؛ ولى بالا ه دل به دریا زد و گفت : نان من خشک است ، آیا از آن حلوا، کمى به من هم مى دهى تا با این نان خشک ، بخورم ؟
نه ، نمى دهم .
اما این نان خشک ، بدون حلوا، از گلوى من پایین نمى رود!
اگر از این حلوا به تو بدهم ، سگ من مى شوى ؟
آرى ، مى شوم .
پس تو حالا سگ من هستى ؟
بله ، هستم .
پس چرا مثل سگ ها، صدا در نمى آورى ؟
پسرک بیچاره ، پارس مى کرد و حلوا مى گرفت و همین طور هر دو به کار خود ادامه دادند تا نان و حلوا تمام شد و هر دو رفتند که به درس برسند.
شبلى در همه این مدت ، مى نگریست و مى گریست . دوستانش که او را در گوشه مسجد یافته بودند، کنارش نشستند و از علت گریه او پرسیدند .شبلى گفت : ببینید که طمع چه بر سر مردم مى آورد!اگر این کودک فقیر، به همان نان خشک خود قناعت مى کرد و به حلواى دیگرى ، طمع نمى بست ، سگ دیگران نمى شد و خود را چنین خوار نمى کرد!